شمارهٔ ۳۳
م میرداماد
0
Altın Yaprak
ما این سبوی باده که بر دوش کرده ایم
تعویذ عقل و مایده هوش کرده ایم
شبهای هجر خار مغیلان بجای خواب
با مردمان دیده هم آغوش کرده ایم
در جام آفتاب شده باده خون دل
بر یاد این شراب که مانوش کرده ایم
عریانی است قسمت ماگر چه از جهان
جان را فدای یار قباپوش کرده ایم
اشراق زنده ایم همان بی وصال دوست
گویی طریق عشق فراموش کرده ایم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş