حکایت شمارهٔ ۳۱

م محمد بن منور
0 Altın Yaprak
هم درین وقت کی شیخ قدس الله روحه العزیز به نشابور بود مریدان بسیار می آمدند بعضی مهذب و بعضی نامهذب یکی از روستا توبه کرده بود و در خانقاه می بود جفتی کفش داشت بر قطری زده کی هر وقت بخانقاه آمدی آوازی و گفت ترا باید رفت و این درۀ است در میان کوه نشابور و طوس و آبی از آن دره بیرون می آید و به رودخانۀ نشابور می پیوندد و گفت چون بدان دره درشوی پارۀ بروی سنگی است بر آن سنگ دوگانۀ باید گزارد و منتظر بودن کی دوستی از دوستان ما به نزدیک تو آید سلام ما بوی رسان و سخنی چند با آن درویش بگفت کی با او بگوی کی او دوست عزیز ماست آن درویش برغبت تمام روی در راه نهاد و همه راه اندیشه می کرد که می روم و ولیی از اولیاء حق را زیارت کنم چون بدان موضع رسید کی اشارت رفته بود ساعتی توقف کرد آواز طراق طراق در آن کوه ظاهر شد کی کوه از هیبت آن بلرز افتاد درویش بازنگریست اژدهایی دید سیاه عظیمکی از آن عظیم تر نتواند بود حرکت نتوانست کردن اژدهای آمد تا به نزدیک آن سنگ و سر بر سنگ نهاد و بیستاد چون درویش با خویشتن آمد دید اژدها را کی بتواضع سر بر سنگ نهاده بود و هیچ حرکت نمی کرد از سر بی خویشتنی و ترس گفت شیخ سلام رسانید آن اژدها روی بر خاک مالید و تواضع کرد درویش چون بدید دانست کی شیخ پیغام بوی داده است آنچ گفته بود با او بگفت و او بسیار تواضع کرد چون درویش سخن تمام کرد اژدها باز گردید چون از نظر درویش غایب شد درویش از آن کوه بزیر آمد و چون اندکی برفت بنشست و سنگی برگرفت و آن آهنها کی بر کفش داشت جمله بشکست و برکشید وآهسته می امد تا بخانقاه چون بخانقاه درآمد کسی را خبر نبود و سلام چنان گفت که آواز او اصحاب بحیله بشنودند چون مشایخ حالت او بدیدند خواستند کی بدانند کی آن کدام پیر بوده است که نیم روزه خدمت و صحت اودر وی چندان اثر کرده است کی عمرها بریاضت و مجاهدت آن تأدیب وشکستگی حاصل نتواند آمد از وی سؤال کردند شیخ ترا به نزدیک کی فرستاده بود او قصه بگفت جمع تعجب کردند و مشایخ آن حدیث از شیخ سؤال کردند شیخ گفت او هفت سال رفیق ما بوده است و ما را از یکدیگر راحتها بوده فی الجمله بعد از آن روز هیچ کس از آن درویش حرکتی درشت ندید و نه آوازی بلند شنید و بیک نظر شیخ مؤدب ومهذب گشت

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.