حکایت شمارهٔ ۳۲
م محمد بن منور
0
Altın Yaprak
استاد عبدالرحمن گفت کی مقری شیخ ما بود که روزی شیخ در نشابور مجلس می گفت علویی بود در مجلس شیخ مگر بدل آن علوی بگذشت کی نسب ماداریم و عزت و دولت شیخ دارد شیخ در حال روی بدان علوی کرد و گفت یا سید بهتر ازین باید و بهتر ازین باید آنگه روی به جمع کرد و گفت می دانید کی این سید چه می گوید می گوید کی نسب ما داریم و دولت و عزت آنجاست بدانک محمد علیه السلام هرچ یافت از نسبت یافت نه از نسب کی بوجهل و بولهب هم از آن نسب بودند و شما به نسب از آن مهتر قناعت کرده اید و ما همگی خویشتن را در نسبت بدان مهتر بپرداخته ایم و هنوز قناعت نمی کنیم لاجرم از آن دولت و عزت که آن مهتر داشت ما را نصیب کرد و بنمود کی راه به حضرت ما به نسبت است نه به نسب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş