حکایت شمارهٔ ۴۰
م محمد بن منور
0
Altın Yaprak
آورده اند کی روزی شیخ به گرمابه شد در نشابور خواجه امام بومحمد جوینی به سلام شیخ آمد بخانقاه گفتند شیخ به حمام است او نیز بموافقت شیخ به حمام شد چون درآمد شیخ گفت این حمام خوش هست بومحمد گفت هست گفت از چه خوش است گفت از برای آنک شیخ اینجاست شیخ گفت به ازین باید گفت شیخ بفرماید شیخ گفت از بهر آنک با تو ایزاری و سطلی بیش نیست و آن نیز آن تونیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş