حکایت شمارهٔ ۴۸
م محمد بن منور
0
Altın Yaprak
خواجه علی طرسوسی خسر شیخ بود و بر سفره هم کاسۀ شیخ بودو شیخ آداب و سنن نان خوردن بوی می آموختی یک شب خواجه علی کاسه پاکیزه می کرد شیخ گفت این چیست از شره بن کاسه فروخواهی برد دیگر شب چون سفره می نهادند خواجه علی جای دیگر نشست چون به سفره آمد گفت خواجه علی را نمی بینم گفتند ای شیخ او به پای سفره است شیخ گفت به بالاآی که بار تو ما کشیم به از آنکه دیگران
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş