حکایت شمارهٔ ۷۹
م محمد بن منور
0
Altın Yaprak
حسن مؤدب گفت که روزی شیخ در راهی بود اسب میراند و با خویش می گفت که پیرم و ضعیف فضل کن و درگذار تا شیخ این کلمه بگفت اسب شیخ خطا کرد و بسر درآمد شیخ از اسب اندر افتاد اما رنجی از آن نیافت گفت الحمدلله و کان امر الله قدرا مقدورا پس سجدۀ شکر کرد گفت الحمدلله کی آن اسب افتادن را واپس پشت کردیم حسن گفت من بدانستم کی آن تضرع کی شیخ می کرد آن بلا دیده بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş