حکایت شمارهٔ ۸۷
م محمد بن منور
0
Altın Yaprak
طلحة بن یوسف العطار گفت که مدتی پیش شیخ ابوسعید بودم چون بازمی گشتم مرا گفت چون به بغداد شوی و ترا گویند کی چندین گاه کرادیدی و چه فایده گرفتی چه خواهی گفت رویی وریشی دیدم گفتم تا شیخ چه فرماید شیخ گفت هرکه تازی داند این بیت بر وی خوان
قالواخراسان اخرجت رشأ
لیس له فی جماله
فقلت لاتنکروامحاسنه
فمطلع الشمس من
وهرکه تازی نداند این بیت برو خوان
سبزی بهشت و نوبهار از تو برند
آنی که بخلد یادگار از تو برند
در چینستان نقش و نگار از تو برند
ایران همه فال روزگار از تو برند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş