حکایت شمارهٔ ۸۸
م محمد بن منور
0
Altın Yaprak
خواجه بوالفتح شیخ گفت کی شیخ قدس الله روحه العزیز در نشابور بود یکروز به بستقان می شد و خواجه علی طرسوسی با شیخ ما بهم بود شیخ در راه می گفت اللهم اجعلنی من الاقلین چون ببستقان رسیدند خواجه علی از شیخ پرسید که درین راه بر لفظ شیخ بسیار می رفت که اللهم اجعلنی من الاقلین شیخ گفت خداوند تعالی می گوید وقلیل من عبادی الشکور ما می خواستیم که ازآن قوم باشیم کی شکر نعمت او بجای آریم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş