حکایت شمارهٔ ۹

م محمد بن منور
0 Altın Yaprak
زنی بوده است در نشابور او را ایشی نیلی گفتندی عابده و زاهده و از خاندان بزرگ واهل نشابور بوی تقرب نمودندی مدت چهل سال بود کی پای از در سرای بیرون ننهاده بودو دایۀ داشت کی او را خدمت کردی چون آوازۀ شیخ قدس الله روح العزیز در نشابور منتشر شد روزی ایشی دایه را گفت برخیز و به مجلس شیخ رو و سخنی کی گوید یاد گیردایه به مجلس شیخ حاضر آمد و شیخ سخن می گفت دایه آن سخن یاد نتوانست گرفت شیخ این بیت بگفت بیت من دانگی و نیم داشتم حبۀ کم دو کوزه نبید خریده ام پارۀ کم بر بربط ما نه زیر ماندست و نه بم تا کی گویی قلندری و غم و غم چون دایه باز آمد ایشی پرسید که شیخ چه گفت او این بیت را یاد گرفته بود بگفت ایشی گفت برخیز و دهان بشوی این چه سخن دانشمندان و زاهدان بود دایه از آن سخن دهان بشست و این ایشی را عادت بودی که از برای مردمان داروی چشم ساختی آن شب بخفت چیزی سهمناک بخواب دید برجست و هر دو چشم ایشی درد خاست هر چند کی داروساخت بهتر نشد بهمۀ اطبا التجا کرد هیچ شفا نیافت بیست شبان روز ازین درد فریاد می کرد یک شب در خواب شد در واقعه می بیند کی اگر می خواهی کی چشم تو بهتر گردد برو و رضای شیخ بدست آور دیگر روز ایشی هزار درم فتحی در کیسه کرد و بدایه داد و گفت بخدمت شیخ بر چون شیخ ازمجلس فارغ شود پیش او بنه و هیچ مگوی و بازگرد دایه به مجلس آمد چون شیخ از مجلس فارغ شد سلام کرد و کیسۀ سیم پیش شیخ بنهاد و شیخ را سنت چنان بودی که چون از مجلس فارغ شدی مریدی خشک نانی و خلالی پیش شیخ بنهادی شیخ نان بخوردی و خلال کردی چون دایه پیش شیخ آمد شیخ خلال می کرد خواست که بازگردد شیخ گفت بیا و این خلال را نزدیک کدبانو بر و بگوی که این خلال در آب بشوی و آب آنرا در چشم مال تا شفا یابی و انکار و داوری این طایفه از دل بیرون کن تا چشم باطنت نیز شفا یابد دایه این سخن با ایشی بگفت ایشی اشارت شیخ نگاه داشت و خلال بآب بشست و در چشم کشید در حال شفا یافت بقدرت خدایدیگر روز برخاست و هرچ داشت از زر و جواهر و جامه برگرفت و بخدمت شیخ آورد و گفت ای شیخ توبه کردم و انکار و داوری از سینه بیرون کردم شیخ گفت مبارک باد و گفت او را پیش والدۀ بوطاهر برید تا او را خرقه پوشد و شیخ او را فرمود کی خدمت این طایفه را اختیار کن پس ایشی برخاست و خرقه پوشید و خدمت این طایفه پیش گرفت و هرچ داشت درباخت

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.