شمارهٔ ۷
م محمد بن منور
0
Altın Yaprak
در آن وقت کی شیخ ما قدس الله روحه به نشابور بود درویشی فرا پیش شیخ آمد پای افزار پوشیده و گفت بمیهنه می شوم خدمتی هست شیخ گفت تا فرزندان را چیزی نویسم بنوشت
بسم الله الرحمن الرحیم
هیچ صورتگر به صد سال از بدایع وز
آن نداند کرد و نتواند کی یک باران کند
روی تازه و پیشانی بکار گشاده و ز میهمان چاره نی والسلام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş