شمارهٔ ۹۹
م محمد بن منور
0
Altın Yaprak
شیخ را پرسیدند کی دولت چیست شیخ گفت درین معنی بسیار سخن گفته اند و ما می گوییم الدولة اتفاق حسن چون پدید آید آن عنایت ازلی باشد سبقت العنایة فی البدایة فظهرت الولایة فی النهایة همه رنگها را در دنیا کنند دلها را رنگ در ازل کرد چنانک می فرماید صبغة الله ومن احسن من الله صبغة
وهواک اول ما عرفت من الهوی
والقلب لاینسی الحبیب الاولا
این دولت از آن جمله نیست که او را بسوزن بتوان دوخت یا برشته توان بست یا به میزان برتوان سخت چون نبود نبود بیت
آنرا که بیامدست دنیا آمد
دانی که بیامده چو آورده نبود
یکی بر پای خاست گفت ای شیخ پس ما را چه تدبیر شیخ گفت التدبیر فی العقل تدمیر والتدبیر فی العشق تزویر هیچ خطایی بتر از آن نبود کی در حق دوست و خداوند خویش بادشمن خود تدبیر کنیتدبیر صفت نفس است و نفس دشمنست اگر تدبیر خواهی کرد با زیرکی باید کرد و از اول عهد تا منقرض عالم زیرک تر از مصطفی صلی الله علیه نبود ونخواهد بود تدبیر با وی کن و بنگر تا چه گفته است برآن رو و از آنچ نهی کرده است از آن دور باش
گفتار دراز مختصر باید کرد
وزیار بدآموز حذر باید کرد
یار بدآموز تو نفس تو است ارأیت من اتخذ الهه هویه تا تو باتویی هرگز راحت نیابی نفسک سجنک ان خرجت منها وقعت فی راحة الابد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş