شمارهٔ ۹۳ - و له ایضاً الرَّحممَه
م محیط قمی
0
Altın Yaprak
المنة الله که گرفتار کمندی
گشتیم و برستیم زهر قیدی و بندی
صد شکر که بخت خوش و اقبال بلندم
به نمود گرفتار سر زلف بلندی
شادم که به پای دل دیوانه نهادم
از سلسله ی زلف گره گیر تو بندی
جز خال به روی تو ندیدم که به ماند
از سوخته بر آتش سوزنده سپندی
بگشا به شکر خنده لب لعل و به بخشا
شوریده دلان را زکرم پسته و قندی
چون خاک شدم پست مگر بر سرم از مهر
روزی فکند سایه ی قد سرو بلندی
یا شاه سواری زسر لطف و کرامت
روزی کندم پی سپهر سم سمندی
در سایه الطاف علی شاه ولایت
ایمن شده رستیم ز هر بیم و گزندی
در صومعه تا چند توان بود محیطا
برخیز و قدم زن به ره میکده چندی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş