شمارهٔ ۱۰۵ - وله ایضا
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
ای جوان بخت سرافراز که بر خاک درت
خسرو تخت فلک سوده جبین صد باره
وی درم پاش سنی پیشه که بر اهل نیاز
بوده اهل کرمت قطره فشان همواره
هست شش ماه که از بهر دعا گویی تو
خواب را کرده ام از دیده خود آواره
روز هم خواهشم این بوده که در هیچ محل
نگذارد صمد چاره برت بیچاره
در ثنای تو هم از یاوری طبع بلند
رانده ام بر سر سیاره و ثابت باره
وز تو آن دیده ام امسال که گر شرح کنم
خاطرت جامه طاقت کند از غم پاره
شکوه هرچند که از چون تو مطاعی کفر است
ای مطیعان تو هم ثابت و هم سیاره
این اثر داد ثنا خوانی سی روزه من
که تو از من ببری روزی سی نان خواره
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş