شمارهٔ ۱۱۱
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
گرچه پای بندی عشق بی زنجیر نیست
از گریزش نیز غافل بودن از تدبیر نیست
در تصرف کوش تا عشقم شود کامل عیار
کانچه مس را زر تواند ساخت جز اکسیر نیست
حسن افسون است و دل افسون پذیر اما اگر
نیست افسون دم در افسون ذره ای تاثیر نیست
صید را هرچند زود خود برون آرد ز قید
در طریق ضبط او صیاد بی تقصیر نیست
پس برای مرهمی خوارم مکن کاندر دلم
خار خاری هست اما زخم تیغ و تیر نیست
ز اعتماد آن که در زلفت به یک تارم اسیر
چندم آری در جنون این تار خود زنجیر نیست
سر مده خیل ستم را در دل من چون هنوز
یک سر این کشور تو را در قبضه تسخیر نیست
صید را اینجا خطر دارد تو خاطر جمع دار
ای دل وحشی که این صیاد وحشی گیر نیست
در وصال اسباب جمع و محتشم محروم از او
وصلت معشوق و عاشق گوییا تقدیر نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş