شمارهٔ ۱۱۶
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
ای گل امروز اداهای تو بی چیزی نیست
خنده وسوسه فرمای تو بی چیزی نیست
می زند غیر در صلح به من چیزی هست
و اندرین باب تقاضای تو بی چیزی نیست
میدهی پهلوی خاصان به اشارت جایم
این خصوصیت بیجای تو بی چیزی نیست
من خود ای شوخ گنه کارم و مستوجب قهر
با من امروز مدارای تو بی چیزی نیست
فاش در کشتن من گرچه نمی گویی هیچ
جنبش لعل شکرخای تو بی چیزی نیست
رنگ آشفتگی از روی تو گر نیست عیان
پیچش زلف سمن سای تو بی چیزی نیست
محتشم زان ستم اندیش حذر کن که امروز
اضطراب دل شیدای تو بی چیزی نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş