شمارهٔ ۱۱۸
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
آینه جان به جز آن روی نیست
سلسله دل به جز آن موی نیست
رخ اگر اینست که آن ماه راست
روی دگر ماه وشان روی نیست
قد اگر این است که آن سرور است
سرو سهی را قد دلجوی نیست
نکهت اگر نکهت گیسوی اوست
یک سر مو غالیه را بوی نیست
گر سخن اینست که او می کند
در همه عالم دو سخنگوی نیست
خوی بد از فتنه گریهای اوست
یار به از دلبر بدخوی نیست
محتشم از جان چو سگ کوی اوست
آه چرا بر سر آن کوی نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş