شمارهٔ ۱۶۱
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
تا اختیار خود به رقیب آن نگار داد
ناچار ترک او دل بی اختیار داد
تا او قرار داد که نبود جدا ز غیر
غیرت میان ما به جدایی قرار داد
من خود خراب از می حرمان شدم رقیب
داد طرب به مجلس آن میگسار داد
من بار راه هجر کشیدم جهان
او غیر را به بارگه وصل بار داد
من کلفت خمار کشیدم بناخوشی
او غیر را ز وصل می خوش گوار داد
آن پر خلاف وعده مرا بهر قتل نیز
صد انتظار داد ازین انتظار داد
گو محتشم به خواب عدم رو که دیگری
پاس درش بدیده شب زنده دار داد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş