شمارهٔ ۲۱۶
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
دی همایون خبری مژده دهانم دادند
مژده پرسش دارای جهانم دادند
بر کران پای مسیح از در این کلبه هنوز
ملک صحبت ز کران تا به کرانم دادند
میشوم با همه پس ماندگی آخر حاجی
که به پیش آمدن کعبه نشانم دادند
رنج ویرانه نشینی چو تدارک طلبید
بهر عیش ابدی گنج روانم دادند
تا به یک بار سبک بار شود رنج خمار
ساقیان از شفقت رطل گرانم دادند
آن قدر شکر که بد ز اهل عبادت ممکن
بهر این طرفه عیادت به زبانم دادند
محتشم بهر من اندیشه ای از مرگ مدار
که به این مژده ازین ورطه امانم دادند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş