شمارهٔ ۳۹۶

م محتشم کاشانی
0 برگ زرین
چون من به در هجر ز بیداد تو رفتم چندان نگهم داشت که از یاد تو رفتم چون فاخته سنگ ستم خورده ازین باغ دل در گرو جلوه شمشاد تو رفتم بشتاب ز دنبال که با زخم غریبی از صید گه غمزه صیاد تو رفتم برکس مکن اطلاق هلاکم که ز دنیا از سعی اجل هم نه به امداد تو رفتم پوشیده کفن سوی مکافات گه حشر تا زین ستم آباد به بیداد تو رفتم خسرو ز جهان می شد و آهسته به شیرین می گفت که من در سر فرهاد تو رفتم نالان به درش محتشم از بس که نشستی من منفعل از ناله و فریاد تو رفتم

ترجمه‌ای برای این شعر بیفزای ·

به این شعر امتیاز بده

هنوز امتیازی داده نشده

با لمس ستاره، امتیازی میان ۱ تا ۱۰ بده

دیدگاه‌ها

برای دیدگاه‌دادن باید وارد شوی.

ورود

هنوز کسی دربارهٔ این شعر دیدگاهی ننوشته است. نخستین نفر باش.

برای اینکه تجربهٔ خواندن بهتری برایت فراهم کنیم، در سایت‌مان از کوکی استفاده می‌کنیم. داده‌های شخصی‌ات در چارچوب قوانین حفاظت از داده پردازش می‌شوند؛ می‌توانی هر زمان انتخاب کنی که کدام کوکی‌ها را مجاز کرده‌ای.