شمارهٔ ۴۰
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
عجب گیرنده راهی بود در عاشق ربایی ها
نگاه آشنای یار پیش از آشنایی ها
ز حالت بر سر تیر اجل در رقص میرد
دل نخجیر را هر نغمه زان ناوک سایی ها
نیاری پای کم ای دل که خواهد کرد ناز او
به جنس پربهای خود خریدارآزمایی ها
به جایی می رسد شخص هوس در ملک خود کامان
که آنجا زا وفا به می نماید بی وفایی ها
در و دیوار معبدهاست از حرف ظهور او
که خواهد شد به رسوایی بدل آن نارسایی ها
به این صورت که زادت مادر ایام دانستم
که در عهد تو خواهد داد داد فتنه زایی ها
چو دادی محتشم وی را به خود راهی چه سودا کنون
ز دست تندخویی هاش این انگشت خایی ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş