شمارهٔ ۴۳۵
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
زین گونه چو در مشق جنون حلقه چو نونم
فرداست که سر حلقه ارباب جنونم
بار دلم از کوه فزونست عجب نیست
گر خم شود از بار چنین قد چو نونم
تا بنده مه خود شدم ایام
از قید دگر سیمبران کرد برونم
چشمت به خدنگ مژه کار دل من ساخت
نگذاشت که تیغت شود آلوده به خونم
صد شکر که چون لاله به داغ کهن دل
آراسته در عشق تو بیرون و درونم
من محتشم شاعر و شیرین سخن اما
لال است زبانم که به چنگ تو زبونم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş