شمارهٔ ۴۴ - وله ایضا
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
ای چراغ منتظر سوزان که می باید مرا
بهر برخورداری از هر وعده ات عمری دگر
وی خدیو صبر فرمایان که می باید تو را
بینوایی بر در از ایوب صبر اندوزتر
با وجود آن که دست درفشانت مسرفی است
کز عطای اوست کان در خوف و دریا در خطر
در بنای مستقیم الجود میریزد مدام
از نی کلکت شکر همچون نبات از نیشکر
محتشم که امسال افلاسش فزونست از قیاس
از شما انعام خواهد بیشتر از پیشتر
پیشت آمد به هر حال کردن اندک زری
با تمنای مطول با متاع مختصر
از برای او به جای زر فرستادی نبات
تا زبانش دیرتر در جنبش آمد بهر زر
سرکه مفت از عسل با آن که شیرین تر بود
این نبات مفت بود از زهر قاتل تلخ تر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş