شمارهٔ ۵۳۶
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
جلوه آن حور پیکر خونم از دل ریخته
بنده آن صانعم کان پیکر از گل ریخته
مهر لیلی بین که اشگش بر سر راه وداع
همچو باران بر سر مجنون ز محمل ریخته
ترک خونریزی مسافر گشته کز دنبال او
خون دل ها بر زمین منزل به منزل ریخته
خون رنگینم که ریزان گشته از چشم پرآب
گویی از جوی گلوی مرغ بسمل ریخته
غرفه ام در گوهر و در بس که چشم خون فشان
از تک بحر دلم گوهر به ساحل ریخته
پیش چشم ساحرت هاروت از شرمندگی
نسخه های سحر را در چاه بابل ریخته
صحن میدان کرده رنگ آن خون که در هنگام قتل
گریه های محتشم از چشم قاتل ریخته
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş