شمارهٔ ۶۳
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
دگر از بهر من زد دار عبرت سرو بالایی
حریفان می کنید امروز یا فردا تماشایی
دگر خواهند دید احباب در بازار رسوایی
دوان عریان تنی ژولیده مویی وحشی آسایی
دگر دیوانه ای از بند خواهد جست پر وحشت
کزو در هر سر کو سر زند شوری و غوغایی
دگر گرینده چشمی خواهد از سیلاب رانیها
زهر تفتنده دشت انگیخت شورانگیز دریایی
دگر پست و بلند ملک غم را می کند یکسان
پی صحرانوردی کوه گردی دشت پیمایی
ز تخم اشگ دیگر لاله خواهد کشت در صحرا
چو مجنون دامن هامون به خون دیده آلایی
وداع همدمان کن محتشم تا فرصتی داری
که ایام فراغت نیست جز امروز و فردایی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş