شمارهٔ ۵۸ - در مدح امینالدین فرماید
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
شهسواری که عرصه گردون
بست حکمش به حلقه فتراک
کامکاری که فارس قدرش
از سمک رخش راند تا به سماک
آصف دهر کش سلیمان وار
خاتم حکم داد ایزد پاک
خلف المصطفی امین الدین
زیب ذریت شه لولاک
آن که نسبت به اوج رفعت او
کوتهی کرده پایه ادراک
وانکه نامد نظیر او بوجود
از وجود عناصر و افلاک
در زمانی که غیر فتنه نبود
مقتضای زمانه بی باک
به گمان خطای ناشده ای
گشت از من نهفته کلفت ناک
دی به ارسال جعبه ای نارم
کرد یک باره ز انفعال هلاک
من حیران متهم به گنه
که ز ضعفم زبون تر از خاشاک
گرچه زان نار سوختم لیکن
زان گناه نکرده گشتم پاک
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş