شمارهٔ ۱۴ - قطعه
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
تا رخش طبعم از پی معنی تکاور است
میدان نورد مدحت مقصود قشر است
آن بی نماز کعب که جسم پلید او
از خاکروب دیر کشیشان مخمر است
وان حیله ساز شوم که تا زاده مادرش
در مکر و زرق و شید به شیطان برابر است
دستار سرخ اوست عروسانه معجری
وان عقده ها نمونه چین های معجر است
آن گنبدی که بر سرش از چار خانگیست
چون می نهد به خانه قوچی برابر است
از استر چموش فزونست بد رگیش
وزخر به زیر قنتر دوران زبون تر است
قنتر کشیده گر سوی بازارش آورند
گویند از امتحان که خریدار این خر است
چون خان و مان سیه شده ای از زر حرام
بیعش کند به یک دو سه پولی که در خور است
گر قنترش کنند به حیلت ز سر برون
عذر آورند کاین ز الاغان دیگر است
فی الحال فسخ بیع کند مشتری ز خشم
گوید کزین معامله مقصود قنتر است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş