ن

نصرالله منشی

250 şiir

0 Altın Yaprak

نصرالله منشی şiirleri

Arama yardımı
Farsça

اگر بدین کتاب دابشلیم را که عرصه ملک او حصنی دو سه ویران و جنگلی پنج شش پرخار بوده ست - بندگان این دولت را که پاینده باد اضعاف آن ملک هست - ذکری باقی توانست شد که بر امتداد روزگار…

Farsça

رای گفت شنودم مثل ملوک در آنچه میان ایشان و خدم تازه گردد از خلاف و خیانت و جفا و عقوبت و مراجعت به تجدید اعتماد که بر ملوک لازم است برای نظام ممالک و رعایت مصالح بر مقتضای این سخن…

و ملک یک شب به نزدیک ایران دخت رفتی و یک به نزدیک قوم دیگر شبی که نوبت حجره ایران دخت بود به حکم میعاد آنجا خرامید مستوره تاج بر سر نهاده پیش آمد و طبق زرین پر برنج بر دست و پیش مل…

مادر شیر چون بدانست که صدق شگال از غبار شبهت بیرون آمد و حجاب ریبت از جمال اخلاص برداشته شد شیر را گفت این جماعت را امانی داده شد و رجوع ازان ممکن نیست لکن در این واقعه او را تجربت…

چون شیر سخن دمنه بشنود معجب شد پنداشت که نصیحتی خواهد کرد روی به نزدیکان خویش آورد و گفت مردم هنرمند با مروت اگرچه خامل منزلت و بسیار خصم باشد به عقل و مروت خویش پیدا آید در میان ق…

آخر رای من بر عبادت قرار گرفت چه مشقت طاعت در جنب نجات آخرت وزنی نیارد و چون از لذات دنیا با چندان وخامت عاقبت ابرام نمی باشد و هر آینه تلخی اندک که شیرینی بسیار ثمرت دهد بهتر که ش…

و هرگاه حوادث به عاقل محیط شود باید که در پناه صواب رود و بر خطا اصرار ننماید و آن را ثبات عزم و حسن عهد نام نکند چه هر که بی راهبر به عمدا در راه جهول رود و از راه راست و شارع عام…

بازرگانی بود بسیار مال اما به غایت دشمن روی و گران جان و زنی داشت روی چون حاصل نیکوکاران و زلف چون نامه گنهکاران شوی بر او به بلاهای جهان عاشق و او نفور و گریزان که به هیچ تأویل تم…

موش آغاز نهاد و گفت منشا و مولد من بشهر ماروت بود در زاویه زاویه زاهدی و آن زاهد عیال نداشت و از خانه مریدی هر روز برای او یک سله طعام آوردندی بعضی بکار بردی و باقی برای شام بنهادی…

بشهری از شهرهای عراق طبیبی بود حاذق و مذکور بیمن معالجت مشهور بمعرفت دارو و علت رفق شامل و نصح کامل مایه بسیار و تجربت فراوان دستی چون دم مسیح و دمی چون قدم خضر صلی الله علیه روزگا…

چون برزویه بدید که هندو بر مکر او واقف گشت این سخن بر وی رد نکرد و جواب نرم و لطیف داد گفت من برای اظهار این سر فصول مشبع اندیشیده بودم و آن را اصول و فروع و اطراف و زوایا نهاده و…

لاجرم همه را بجانب او سکون و استنامت حاصل آمده بود و در عرصه و لا و هوا و طایفه ای از مشاهیر ایشان که هر یک فضلی وافر و ذکری سایر داشتند بمنزلت ساکنان خانه وبطانه مجلس بودند چون قا…

پس او را با طایفه ای از محارم که خدمت سرای ملک کردندی به خانه برد و فرمود که به احتیاط نگاه دارند و در تعظیم و اکرام مبالغت لازم شمرند و شمشیری به خون بیالود و پیش ملک چون غمناکی م…

و چون شیر موقع اهتمام مادر و شفقت او در تلافی این حادثه بدید شکرو عذر بسیار وی را لازم شناخت و گفت ببرکات و میامن هدایت تو راه تاریک مانده روشن شد و کار دشوار بوده آسان گشت و به بر…

ملک وزیر سوم را پرسید که را تو چه بیند گفت آن اولی تر که او را باقی گذاشته آید وبجای او بانعام فرمود که او در خدمت ملک ابواب مناصحت و اخلاص بجای آرد و عاقل ظفر شمرد دشمنان را از یک…

1

15 / 250 gösteriliyor

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.