بخش ۱۴
ن نصرالله منشی
0
Altın Yaprak
چون ملک این فصل بشنود از هلاک زن بترسید گفت به یک کلمه که در حال خشم بر زبان ما رفت تعلق کردی و نفس بی نظیر را باطل گردانیدی و دران چنانکه لایق حال ناصحان تواند بود تأملی و تثبتی به جای نیاوردی در اثنای این عبارت بر لفظ راند که سخت اندوهناک شدم به هلاک ایران دخت وزیر گفت دو تن همیشه اسیر اندوه و بسته غم باشند یکی آنکه نهمت به بد کرداری مصروف دارد و دیگر آنکه در حال قدرت نیکویی کردن فرض نشمرد مدت دولت و تمتع نعمت به دنیا ایشان را اندک دست دهد و غم و حسرت در آخرت بسیار
ملک گفت از تو دور و درست گفت از دو تن دوری باید گزید یکی آنکه نیکی و بدی یکسان پندارد و عقاب عقبی را انکار آرد و دیگر آنکه چشم را از نظر حرام و گوش را از سماع و فحش و غیبت و فرج را از ناشایست و دل را از اندیشه حرص و حسد و ایذا باز نتواند داشت
ملک گفت حاضر جواب مردی ای بلار گفت سه تن بر این سیرت نتوانند بود پادشاهی که در ذخایر خویش لشکر و رعیت را شرکت دهد و زن که برای جفت خویش ساخته و آماده آید و عالمی که اعمال او به توفیق آراسته باشد
ملک گفت رنجور گردانید تعزیت تو مرا ای بلار گفت صفت رنجوری بر دو تن درست آید سوار اسپ نیکو منظر زشت مخبر و شوی زن با جمال که دست اکرام و انعام و تعهد او ندارد پیوسته از وی ناسزا شنود
ملک گفت ملکه را هلاک کردی به سعی ضایع بی حق متوجه گفت سعی سه تن ضایع باشد آنکه جامه ای سپید پوشد و شیشه گر ی کند و گازر ی که همت جامه مرتفع دارد و همه روز در آب ایستد و بازرگانی که زن نیکو و کودک گزیند و عمر در سفر گذارد
ملک گفت سزاوار ی که در تعذیب تو مبالغت رود گفت دو تن شایان این معاملت توانند بودن یکی آنکه بی گناه را عقوبت فرماید دیگر آنکه در سؤال با مردمان الحاح کند و اگر عذری گویند نشنود
ملک گفت صفت سفاهت بر تو درست می آید و کسوت وقاحت بر تو چست گفت سه تن بابت این سمت باشند درودگر ی که چوب تراشد و تراشه در خانه می گذارد تا خانه بر وی تنگ شود و حلافی که در کار خویش مهارتی ندارد سر مردمان مجروح می گرداند و از اجرت محروم ماند و توانگر ی که در غربت مقام کند و مال او به دست دشمن افتد و به اهل و فرزند نرسد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş