بخش ۱۸
ن نصرالله منشی
0
Altın Yaprak
چون سخن به اینجا رسید و اثر تغیر در بشره ملک بدید بلار خاموش شد و با خود اندیشید
وقت است اگر نوبت غم در گذرد
وقت است که ملک را به دیدار ایراندخت شادمان گردانم که اشتیاق به کمال رسیده است و نیز عظیم اغماضی فرمود بر چندین ژاژ و سفساف که من ایراد کردم وانگاه گفت
زندگانی ملک دراز باد در روی زمین او را نظیری نمی دانم و در آنچه به ما رسیده است از تواریخ نشان نداده است و تا آخر عمر عالم هم نخواهد بود که با حقارت قدر و خست منزلت خویش بر آن جمله سخن فراخ می راندم و قدم از اندازه خویش بیرون می نهادم البته خشمی بر ملک غالب نگشت ذات بزرگوار او چنان به جمال حلم و سکینت آراسته است و به زینت صبر و وقار متحلی و جمال حلم و بسطت علم او بی نهایت و جانب عفو او بندگان را ممهد و خیرات او جملگی مردمان را شامل و آثار کم آزار ی و رأفت او شایع واگر از گردش چرخ بلایی نازل گردد و از تصرف دهر حادثه ای واقع شود که بعضی نعمت های آسمانی را منغص گرداند دران هیچ کس ملک را غمناک نتواند دید و جناب او از وصمت جزع و قلق منزه باشد و نفس کریم را در همه شداید ریاضت دهد و رضا را به قضا از فرایض شناسد با آنکه کمال استیلا و استعلا حاصل است و اسباب امکان و مقدرت ظاهر تجاوز و اغماض ملکانه در حق بندگان مخلص بر این سیاقت است و باز جماعتی که خویشتن در محل لدات دارند اگر اندک نخوتی و تمردی اظهار کنند و به تلویح و تصریح چیزی فرا نمایند که به معارضه و موازنه مانند شود در تقدیم و تعریک ایشان آن مبالغت رود که عزت و هیبت پادشاهی اقتضا کند و خاص و عام و لشکر و رعیت را از عجز و انقیاد آن مشاهدت کند
گر چرخ فلک خصم تو باشد تو به حجت
با چرخ بکوشی به همه حال و برآیی
و چون این قدرت بدیدند و سر به خط آوردند در اکرام و انعام فراخور علو همت و فرط سیادت آن افراط فرموده می آید که تاریخ مفاخر جهان و فهرست مآثر ملوک بدان آراسته گردد و ذکر آن بر روی روزگار باقی ماند
با آن کامگاری و اقتدار که تقریر افتاد سخنان بی محابا را که بر لفظ من رفت استماع ارزانی فرمود کدام بنده این عاطفت را شکر تواند گزارد شمشیر بران حاضر و بنده در مقام تبسط اقامت رسم سیاست را جز حلم و کرم ملک چه حجاب صورت توان کرد و من بنده به گناه خویش اعتراف می آرم و اگر عقوبتی فرماید محق و مصیب باشد که خطایی کرده ام و در امضای فرمان تاخیر جایز شمرده ام و از بیم این مقام و هول این خطاب باز اندیشیده و باز می نمایم که ملکه جهان برجای است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş