بخش ۱۹
ن نصرالله منشی
0
Altın Yaprak
ملک گفت از خدمتگاران درگاه ترا چنان یافتم که لطف گفتار تو بجمال کردار مقرون بود و بنفاذ عزم و ثبات حزم مهمی بدین بزرگی کفایت توانستی کردن تا ایزد تعالی بیمن نقیبت و مبارکی غرت تو مارا این نصرت ارازنی داشت که در آن غصه نه حلاوت طعام و شراب یافته می شد و نه لذت خواب و قرار چه هرکه بدشمنی غالب و خصمی قاهر مبتلا گشت تا از وی نرهد پای از سر و کفش از دستار و روز از شب نشناسد و حکما گویند تا بیمار را صحتی شامل پدید نیامد از خوردنی مزه نیابد و حمال تا بار گران ننهاد نیاساید و مردم هزار سال تا از دشمن مستولی ایمن نگردد گرمی سینه او نیارامد اکنون باز باید گفت که سیرت و سریرت ملک ایشان در بزم و رزم چگونه یافتی
گفت بنای کار او برقاعده خویشتن بینی و بطر و فخر و کبر نه در موضع دیدم و با این همه عجز ظاهر و ضعف غالب و از فضیلت رای راست محروم و از مزیت اندیشه بصواب بی نصیب و تمامی اتباع از این جنس مگر آنکه بکشتن من اشارت می کرد ملک پرسید که کدام خصلت او در چشم تو بهتر آمد و دلایل عقل او بدان روشن تر گشت گفت اول رای کشتن من و دیگر آنکه هیچ نصیحت از مخدوم نپوشانیدی اگرچه دانستی که موافق نخواهد بود و بسخط و کراهیت خواهد کشید و دران آداب فرمان برداری نگاه داشتی و عنفی و تهتکی جایز نشمردی و سخن نرم و حدیث برسم می گفتی و حانب تعظیم مخدوم را هرچه بسزاتر رعایت کردی و اگر در افعال وی خطایی دیدی تنبیه در عبارتی بازراندی که در خشم بر وی گشاده نگشتی زیرا که سراسر بر بیان امثال و تعریضات شیرین مشتمل بودی و معایب دیگران در اثنای حکایت مقرر می گردانیدی و خود سهوهای خویشتن در ضمن آن می شناختی و بهانه ای نیافتی که او را بدان مواخذت نمودی روزی شنودم که ملک را می گفت که جهان داری را منزلت شریف و درجت عالی است و بدان محل بکوشش و آرزو نتوان رسید و جز به اتفاقات نیک و مساعدت سعادت بدست نیاید و چون میسر شد آن را عزیز باید داشت و در ضبط و حفظ آن جد و مبالغت باید نمود و حالی بصواب آن لایق تر که درکارها غفلت کم رود و مهمات را خوار شمرده نیاید که بقای ملک و استقامت دولت بی حزم کامل و عدل شامل و رای راست و شمشیر تیز ممکن نباشد لکن بسخن او التفاتی نرفت و مناصحت او مقبول نبود
تا زبر و زیر شد همه کار از چپ وز راست
نه از عقل کیاست او ایشان را فایده ای حاصل آمد و نه او بخرد و حصافت خویش از این بلا فرج یافت راست گفته اند
و لا امر للمعصی الا مضیعا
وامیر المومنین علی کرم الله وجهه می گوید لا رای لمن لایطاع
اینست داستان حذر از مکان غدر و مکاید رای دشمن اگرچه در تضرع و تذلل مبالغت نماید که زاغی تنها با عجز و ضعف خویش خصمان قوی و دشمنان انبوه را بر این جمله بوانست مالید بسبب رکت رای و قلت فهم ایشان بود والا هرگز بدان مراد نرسیدی و آن ظفر در خواب ندیدی و خردمند باید که در این معانی بچشم عبرت نگرد واین اشارت بسمع خرد شنود و حقیقت شناسد که بر دشمن اعتماد نباید کرد و خصم را خوار نشاید داشت اگرچه حالی ضعیف نماید
کاندر سر روزگار بس بازیهاست
و دوستان گزیده و معینان شایسته را بدست اوردن نافع تر ذخیرتی و مربع تر تجارتی باید پنداشت واگر کسی را هر دو طرف ممهد شدکه هم دوستان را عزیز و شاکر تواند داشت و هم از دشمنان غدار و مخالفان مکار دامن در تواند چید بکمال مراد و نهایت آرزو برسد و سعادت دوجهانی بیابد
والله ولی التوفیق لما یرضیه
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş