بخش ۲۷
ن نصرالله منشی
0
Altın Yaprak
شیر گفت بمجرد گمان بی وضوح یقین نزدیکان خود را مهجور گردانیدن و در ابطال ایشان سعی پیوستن خود را در عذاب داشتن است و تیشه برپای خویش زدن و پادشاه را در همه معانی خاصه در اقامت حدود و در امضای ابواب سیاست تامل و تثبت واجب است
دمنه گفت فرمان ملک راست اما هرگاه که این غدار مکار بیاید آماده و ساخته باید بود تا فرصتی نیابد و اگربهتر نگریسته شود خبث عقیدت او در طلعت کژ و صورت نازیباش مشاهدت افتد که تفاوت میان ملاحظت دوستان و نظرت دشمنان ظاهر است و پوشانیدن آن بر اهل تمییز متعذر
و علامت کژی باطن او آنست که متلون و متغیر پیش آید و چپ و راست می نگرد و پس و پیش سره می کند جنگ را می بسیجد
بر بسته میان و در زده ناوک
بگشاده عنان و در چده دامن
شیر گفت صواب همین است و اگر از این علامات چیزی مشاهده افتد شبهت زایل گردد چون دمنه از اغرای شیر بپرداخت و دانست که بدم او آتش فتنه از آن جانب بالا گرفت خواست که گاو را ببیند و او را هم بر باد نشاند و بفرمان شیر رود تا از بدگمانی دور باشد گفت یکی شنزبه را بینم و از مضمون ضمیر او تنسمی کنم شیر اجازت کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş