بخش ۳
ن نصرالله منشی
0
Altın Yaprak
روزی بر لفظ ملک زاده رفت که کار های این سری به مقادیر آن سری منوط است و به کوشش و جهد آدمی تفاوتی بیشتر ممکن نشود و آن لوی تر که خردمند در طلب آن خوض ننماید و نفس خطیر و عمر عزیز را فدای مرداری بسیار خصم نگرداند
چه به حرص مردم در روزی زیادت و نقصان صورت نبندد
شریف زاده گفت جمال شرطی معتبر و سببی موکد است ادراک سعادت را و حصول عز و نعمت را و امانی جز بدان دالت تیسیر نپذیرد پسر بازرگان گفت منافع رای راست و فواید تدبیر درست بر همه اسباب سابق است و هرکه را پای در سنگ آید انتعاش او جز به نتایج عقل در امکان نیاید برزگر گفت والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا برکات کسب و میامن مجاهدت مردم را در معرض دوست کامی و مسرت آرد و به شادکامی و به هجت آراسته گرداند و هرکه عزیمت بر طلب چیزی مصمم گردانید هر آینه برسد
چون به شهر منظور نزدیک رسیدند به طرفی برای آسایش توقف کردند و برزگر بچه را گفتند اطری فانک ناعلة ما همه از کار بمانده ایم و از ثمره اجتهاد تو نصیبی طمع می داریم تدبیر قوت ما بکن تا فردا که ماندگی ما گم شده باشد ما نیز به نوبت گرد کسی برآییم سوی قصبه رفت و پرسید که در این شهر کدام کار بهتر رود گفتند هیزم را عزتی است در حال به کوه رفت و پشت واره ای بست و به شهر رسانید و بفروخت و طعام خرید و بر در شهر بنبشت که ثمرت اجتهاد یک روزه قوت چهار کس است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş