بخش ۳

ن نصرالله منشی
0 Altın Yaprak
و در آن حالی حوالی مرغزاری بود که ماه رنگ آمیز از جمال صحن او نقش بندی آموختی و زهره مشک بیز از نسیم اوج او استمداد گرفتی نموده تیره و منسوخ با هوا و فضاش صفای چرخ اثیر و صفات باغ ارم و در وی سباع و وحوش بسیار و ملک ایشان شیری که همه در طاعت و متابعت او بودندی و در پناه حشمت و حریم سیادت او روزگار گذاشتندی چندانکه صورت حال این شگال بشنود او را بخواند و بدید و بهر نوع بیازمود و پس به چند روز با وی خلوت فرمود و گفت ملک ما بسطتی دارد و اعمال و مهمات بسیار است و به ناصحان و معینان محتاج باشیم و به سمع ما رسانیده اند که تو در زهد و عفت منزلتی یافته ای و چون ترا بدیدیم نظر بر خبر راجح آمد و سماع از عیان قاصر فلما التقینا صغر الخبر الخبر و اکنون بر تو اعتماد می خواهیم فرمود تا درجه تو بدان افراشته گردد و در زمره خواص و نزدیکان ما آیی شگال جواب داد که ملوک سزاوارند بدانچه برای کفایت مهمات انصار و اعوان شایسته گزینند و با این همه بر ایشان واجب است که هیچ کس را بر قبول عملی اکراه ننمایند که چون کاری به جبر در گردن کسی کرده شود او را ضبط آن میسر نگردد و از عهده لوازم مناصحت به واجبی بیرون نتواند آمد و زندگانی ملک دراز باد من عمل سلطان را کارهم و بران وقوفی و در آن تجربتی ندارم و تو پادشاه محتشمی و در خدمت تو وحوش و سباع بسیارند که هم قوت و کفایت دارند و هم حرص و شره اعمال اینجهانی اگر در باب ایشان اصطناعی فرمایی دل تو فارغ گرداند و به منال و اصابت که از اشغال یابند شادمان و مستظهر شوند

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.