بخش ۶

ن نصرالله منشی
0 Altın Yaprak
ملک گفت اگر آنچه براهمه می گویند بر کوه گویند و آن بشارت به گوش روزگار رسانند اطراف کوه از هم جدا گردد و روی روز روشن سیاه شود و تو نیز در تفحص الحاح منمای که رنجور گردی اگر بشنوی آن ملاعین صواب است دیده اند که ترا و پسر را و تمامی بندگان مخلص را و پیل سپید و دیگر پیلان را و جمازه بختی را جمله بباید کشت تا شر خوابی که دیده ام دفع شود ایران دخت از آنجا که زیرکی او بود چون این فصل بشنود خود را از جای نبرد و گفت هون علیک و لا تشفق تا ذات بزرگوار بر جای است زن و فرزند کم نیاید و تا ملک مستقیم باشد به خدمتگار و تجمل فروماندگی نباشد اما چون شر این خواب مدفوع گردد و خاطر پادشاه از این فکرت فارغ آید بیش بر آن جماعت اعتماد نباید کرد خاصه در آنچه جانوری باطل خواهد شد چه خون ریختن کاری صعب است و بی تامل در آن شرع پیوستن عاقبتی وخیم دارد و پشیمانی و حسرت دران مفید نباشد چه گذشته را باز نتوان آورد و کشته را زنده نتوان کرد و ملک را این یاد می باید داشت که همه براهمه او را دوست ندارند و اگر چه در علم خوضی پیوسته اند بدان دالت هرگز سزاوار امانت نگردند و شایان تدبیر و مشورت نشوند که بدگوهر لییم به هیچ پیرایه جمال نگیرد و علم و مال او را به زینت وفا و کرم آراسته نگرداند اگر در ترشیح او سعی رود همچنان باشد که سگ را طوق مرصع فرمایند و خسته خرما را در زر گیرند قال النبی صلی الله علیه و سلم واضع العلم فی غیر اهله کمعلق الجوهر واللوءلو علی الخنازیر هر عصایی نه اژدها باشد هر گیاهی نه کیمیا باشد و غرض این مخاذیل در این تعبیر آنست که فرصت ایشان فایت نگردد و بدین اشارت دردهایی را که از سیاست ملکانه در دل ایشان متمکن است شفا طلبند و اول پسر را که نظیر نفس و عوض ذات ملک است - و مباد که از وی به عوض قانع باید گشت - هلاک کنند وانگاه پسری با چندان نجابت و رشد و خرد و کیاست و پس بندگان مشفق را که بقای ملک به کفایت ایشان باز بسته است باطل گردانند و دیگر اسباب جهان داری از پیل و اشتر و سلاح بربایند و من بنده خود محلی ندارم و امثال من در خدمت بسیارند و چون ملک تنها ماند و استیلای ایشان بر ملک و اهل مملکت مقرر شد کامی هرچه تمامتر برانند تحرز ایشان تا این غایت از روی عجز و اضطرار بوده است و چون اسباب امکان و مقدرت ملک هرچه ممهدتر می دیده اند و یک دلی و مظاهرت بندگان او هرچه ظاهرتر مشاهده می کرده زهره اقدام نداشته اند و اگر در آن اندک و بسیار نقصانی صورت کردندی و از ضمایر و عقاید بندگان ایشان را آزاری و استزادتی معلوم گشتی دیرستی تا ملک میان خویش چنانکه معهود بوده است باز برده اندی که هیچ موجب دلیری خصم را و استعلای دشمن را چون نفرت مخلصان و تفرق کلمه لشکر و رعیت نیست اخبار متقدمان به ذکر این باب ناطق است و تواریخ گذشتگان بر تفصیل آن مشتمل در جمله اگر در آنچه صواب دیده اند تفرج است البته تاخیر نشاید کرد و زودتر عزیمت را به امضا باید رسانید و اگر توقف را مجالی هست یک احتیاط دیگر باقی است و به فرمان توان نمود ملک مثال داد که بباید گفت مقبول و مسموع باشد و دواعی ریبت و شوایب شبهت را در حوالی آن گذاشته نیاید گفت کارایدون حکیم برجای است هرچند اصل او به براهمه نزدیک است اما در صدق و دیانت بریشان راجح است و حوادث عالم بیشتر پیش چشم دارد و در عواقب کارها نظر او نافذتر است و علم و حلم او را جمع شده ست و کدام فضیلت است ازین دو منقبت فراتر قال النبی صلی الله علیه ما جمع شیء الی شیء افضل من حلم الی علم اگر رای او را کرامت محرمیت ارزانی دارد و کیفیت خواب و تعبیر براهمه بر وی کشف فرماید از حقایق آن ملک را خبر دهد اگر تاویل هم بر آن مزاج گوید که ایشان شبهت زایل گردد و امضا و تنفیذ آن لازم آید و اگر به خلاف آن اشارتی کند رای ثاقب ملک میان حق و باطل ممیز باشد و نصیحت از خیانت نیکو شناسد و نفاذ فرمان او را مانعی و حایلی نیست و هر وقت که این مثال دهد چرخ و دهر را بدان استدراک ممکن نگردد نهاده گوش به فرمان او قضا و قدر

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.