بخش ۸
ن نصرالله منشی
0
Altın Yaprak
و خبر آن بمادر شیر رسید دانست که تعجیل کرده ست و جانب تملک و تماسک را بی رعایت گذاشته با خود اندیشید که زودتر بروم و فرزند خود را از وسوسه دیو لعین برهانم چه گاهی خشم بر ملک مستولی شود شیطان فتان نیز مسلط گردد قال النبی صلی الله علیه و سلم اذا استشاط السلطان تسلط الشیطان
نخست بدان جماعت که بکشتن او مثال یافته بودند پیغام داد که در کشتن او توقفی باید کرد پس بنزدیک شیر آمد و گفت گناه شگال چه بوده ست شیر صورت حال بازنمود گفت ای پسر خویشتن در حیرت و حسرت متفکر مگردان و از فضیلت عفو و احسان بی نصیب مباش فان العفو لایزید الرجل الا عزا و التواضع الا رفعة و هیچ کس بتامل و تثبت از ملوک سزاوارتر نیست
و پوشیده نماند که حرمت زن بشوی متعلق است و عزت فرزند بپدر و دانش شاگرد باستاد و قوت سپاه بلشکر کشان قاهر و کرامت زاهدان بدین و امن رعیت بپادشاه و نظام کار مملکت بتقوی و عقل و ثبات و عدل و عمده حزم شناختن اتباع است و هریک در محل و منزلت او اصطناع فرمودن و برمقدار هنر و کفایت ایشان تربیت کردن و متهم شمردن ایشان در باب یک دیگر چه اگر سعایت این در حق آن و ازان او در حق این مسموع باشد هرگاه که خواهند مخلصی را در معرض تهمت تواندد آورد و خاینی را در لباس امانت جلوه کرد و محاسن ملک را در صیغت مقابح بخلق نمود و هریکچندی حاسدی فاضلی را محروم گرداند و خاینی امینی را متهم می کند و هرلحظه بی گناهی را در گرداب هلاک می اندازد و لاشک باستمرار این رسم همه را استیلا افتد حاضران از قبول اعمال امتناع بر دست گیرند و غایبان از خدمت تقاعد نمایند و نفاذ فرمانها براطلاق در توقف افتد
و نشاید که پادشاه تغیر مزاج خویش بی یقینی صادق با اهل و امانت روا دارد ولیکن باید که در مجال حلم و بسطت علم او همه چیز گنجان باشد و سوابق خدمتگاران نیکو پیش چشم دارد و مساعی و مآثر ایشان بر صحیفه دل بنگارد و آن را ضایع و بی ثمرت نگرداند واهمال جانب و توهین منزلت ایشان جایز نشمرد و هرگناه که از عمد و قصد منزه باشد ذات هوا و اخلاص را مجروح نگرداند و در عقوبت آن مبالغت نشاید و سخن بی هنران ناآزموده در بدگفت هنرمند کافی نشنود و عقل و رای خویش را در همه معانی حکمی عدل و ممیزی بحق بشناسد
و شگال در دولت تو بمحلی بلند و منزلتی مشهور رسیده بود بر وی ثناها می گفتی و در خلوات عز مفاوضت وی را ارزانی می داشتی و اکنون بر تو آنست که عزیمت ابطال او را فسخ کنی و خود را و او را از شماتت دشمنان و سعایت ساعیان صیانت واجب بینی تا چنانکه فراخور ثابت و وقار تو باشد در تفحص و استکشاف حال او لوازم احتیاط و استقصا بجای آری و بنزدیک عقل خویش و تمامی لشکر و رعیت معذور گردی که این تهمت ازان حقیرتر است که چنو بنده ای سداد و امانت خود را بدان معیوب گرداند یا حرص و شره آن خرد او را محجوب کند
وتو می دانی که در مدت خدمت تو و پیش ازان گوشت نخورده ست مسارعت در توقف دار تا صحت این حدیث روشن گردد که چشم و گوش بظن و تخمین بسیار حکمهای خطا کند چنانکه کسی در تاریکی شب یراعه ای بیند پندارد که آتش است و بر وی مشتبه گردد چون در دست گرفت مقرر شود که باد پیموده ست و پیش از تیقن در حکم تعجیل کرده و حسد جاهل از عالم و بدکردار از نیکو فعل و بددل از شجاع مشهور است
و غالب ظن آنست که قاصدانآن گوشت در منزل شگال نهاده باشند و این قدر در جنب کید حاسدان و مکر دشمنان اندک نماید و محاسدت اهل بغی پوشیده نیست خاصه جایی که اغراض معتبر در میان آمد و مرغ در اوج هوا و ماهی در قعر دریا وسباع در صحن دشت از قصد بدسگالان ایمن نتواند بود و شکره اگر صیدی کند هم آن مرغان که در پرواز از وی بلندتر باشند و هم آن که از وی پستتر باشند در آن قدر گرد مغالبت و مجاذبت برآیند و سگان برای استخوانی که در راه یابند با یک دیگر همین معاملت بکنند و خدمتگاران تو در منزلهایی که کم از رتبت شگال است حسد را می دارند اگر در آن درجه منظور مناقشتی رود بدیع نیاید در این کار تاملی شافی فرمای و تدارک آن از نوعی اندیش که لایق بزرگی تو باشد که چون حقیقت حال شناخته گشت کشتن او بس تعذری ندارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş