بخش ۸
ن نصرالله منشی
0
Altın Yaprak
کلیله گفت انگار که به ملک نزدیک شدی به چه وسیلت منظور گردی و به کدام دالت منزلت رسی
گفت اگر قربتی یابم و اخلاق او را بشناسم خدمت او را به اخلاص عقیدت پیش گیرم و همت بر متابعت رای و هوای او مقصور گردانم و از تقبیح احوال و افعال وی بپرهیزم و چون کاری آغاز کند که به صواب نزدیک و به صلاح ملک مقرون باشد آن را در چشم و دل وی آراسته گردانم و در تقریر فواید و منافع آن مبالغت نمایم تا شادی او به متانت رای و رزانت عقل خویش بیفزاید و اگر در کاری خوض کند که عاقبت وخیم و خاتمت مکروه دارد و شر و مضرت و فساد و معرت آن به ملک او بازگردد پس از تأمل و تدبر به رفق هرچه تمامتر و عبارت هرچه نرم تر و تواضعی در ادای آن هرچه شامل تر غور و غایله آن با او بگویم و از وخامت عاقبت آن او را بیاگاهانم چنانکه از دیگر خدمتگاران امثال آن نبیند چه مرد خردمند چرب زبان اگر خواهد حقی را در لباس باطل بیرون آرد و باطلی را در معرض حق فرا نماید
باطلی گر حق کنم عالم مرا گردد مقر
ور حقی باطل کنم منکر نگردد کس مرا
و نقاش چابک قلم صورتها پردازد که در نظر انگیخته نماید و مسطح باشد و مسطح نماید و انگیخته باشد
نقاش چیره دست است آن ناخدای ترس
عنقا ندیده صورت عنقا کندهمی
و هرگاه که ملک هنرهای من بدید بر نواخت من حریص تر ازان گردد که من بر خدمت او کلیله گفت اگر رای تو بر این کار مقرر است و عزیمت در امضای ان مصمم باری نیک برحذر باید بود که بزرگ خطری است و حکما گویند بر سه کار اقدام ننماید مگر نادان صحبت سلطان و چشیدن زهر به گمان و سر گفتن با زنان و علما پادشاه را به کوه بلند تشبیه کنند که درو انواع ثمار و اصناف معادن باشد لکن مسکن شیر و مار و دیگر موذیات که بر رفتن در وی دشوار است و مقام کردن میان آن طایفه مخوف دمنه گفت راست چنین است لکن هرکه از خطر بپرهیزد خطیر نگردد
از خطر خیزد خطر زیرا که سود ده چهل
برنبندد گر بترسد از خطر بازارگان
و در سه کار خوض نتوان کرد مگر به رفعت همت و قوت طبع عمل سلطان و بازارگانی دریا و مغالبت دشمن و علما گویند مقام صاحب مروت به دو موضع ستوده است در خدمت پادشاه کامران مکرم یا در میان زهاد قانع محترم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş