بخش ۱ - باب شیر و شغال
ن نصرالله منشی
0
Altın Yaprak
رای گفت شنودم مثل دشمن آزرده که دل بر استمالت او نیارامد اگر چه در ملاطفت مبالغت نماید و در تودد تنوق واجب دارد اکنون بازگوید داستان ملوک در آنچه میان ایشان و نزدیکان حادث گردد پس از تقدیم جفا و عقوبت و ظهور جرم و خیانت مراجعت صورت بندد و تازه گردانیدن اعتماد به حزم نزدیک باشد
برهمن جواب داد که اگر پادشاهان در عفو و اغماض بسته گردانند و از هرکه اندک خیانتی بینند یا در باب وی به کراهیت مثال دهند بیش بر وی اعتماد نفرمایند کارها مهمل شود و ایشان از لذت عفو و منت بینصیب مانند و مامون می گوید رضی الله عنه اهل الجرایم لذتی فی العفو لارتکبوها
و جمال حال و کمال کار مرد را نه هیچ پیرایه از عفو زیباتر است و نه هیچ دلیل از اغماض و تجاوز روشن تر
و پسندیده تر سیرتی ملوک را آنست که حکم خویش در حوادث عقل کل را سازند و در هیچ وقت اخلاق خود را از لطفی بی ضعف و عنفی خالی نگذارند تا کارها میان خوف و رجا روان باشد نه مخلصان نومید شوند و نه عاصیان دلیر گردند یکی از مشایخ طریقت را پرسیدند که و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس را معنی بگوی پیر رحمة الله علیه جواب داد که واضح آیت در شریعت مستوفی بیاورده اند و بران مزید نیست اما پیران طریقت رضوان الله علیهم چنین گفته اند که خشم فرو خوردن آنستکه در عقوبت مبالغت نرود و بباید دانست که ایزد تعالی بندگان خویش را مکارم اخلاق آموخته است و بر عادات ستوده تحریض کرده و هرکرا سعادت اصلی و عنایت ازلی یار و معین بود قبله ی دل و کعبه ی جان وی احکام قرآن عظیم باشد
و هرگاه که در این مقامات تأملی بسزا رفت و فضایل عفو و احسان مقرر گشت همت بر ملازمت آن سیرت مقصور شود و وجه صلاح و طریق صواب دران مشتبه نگردد و پوشیده نیست که آدمی از سهو و غفلت و جرم و زلت کم معصوم تواند بود و اگر درمقابله این معانی و تدارک این ابواب غلو جایز شمرده شود مضرت آن مهمات سرایت کند
در جمله باید که اندازه اخلاص و مناصحت و هنر و کفایت آن کس که در معرض تهمتی افتاد نیکو بشناسد اگر در مصالح بدو استعانتی تواند کرد و از رای و امانت او دفع مهمی تواند کرد و در تازه گردانیدن اعتماد بر وی مبادرت نماید و آن را از ریب و عیب خالی پندارد و قوت دل او از وجه استمالت و تالف بقرار معهود باز رساند و این حدیث را امام سازد که اقیلوا ذوی الهییات عثراتهم چه ضبط ممالک بی وزرا و معینان در امکان نیاید و انتفاع از بندگان آنگاه میسر گردد که ذات ایشان به خرد و عفاف و هنر و صلاح آراسته باشد و ضمیر به حق گزاری و نصیحت و هواخواهی و مودت پیراسته
و نیز مهمات ملک را نهایت نیست و حاجت ملوک به کافیان ناصح که استحقاق محرمیت اسرار و استقلال تمشیت اعمال دارند همه مقرر است و کسانی که بسداد و امانت و تقوی و دیانت متحزم اند اندک اندک و طریق راست در این معنی معرفت محاسن و مقابح اتباع است و وقوف بر آنچه از هر یک چه کار آید و کدام مهم را شاید و چون پادشاه به اتقان و بصیرت معلوم رای خویش گردانید باید که هریک را فراخور هنر و اهیلت براندازه رای و شجاعت و به مقدار عقل و کفایت کاری می فرماید و اگر در مقابله هنرهای کسی عیبی یافته شود ازان هم غافل نباشد که هیچ مخلوقی بی عیب نتواند بود
و پس از تفهیم این معانی و شناخت این دقایق بر پادشاه فرض است که تفحص عمال و تتبع احوال و اشغال که به کفایت ایشان تفویض فرموده باشد بجای می آرد و از نقیر و قطمیر احوال هیچ چیز بر وی پوشیده نگردد تا اگر مخلصان را توفیق مساعدت کند و خدمتی کنند و یا خاینان را فرصتی افتد و اهمال نمایند هر دو می داند و ثمرت کردار مخلصان هرچه مهناتر ارزانی می دارد و جانیان را به قدر گناه تنبیه واجب می بیند چه اگر یکی از این دو طرف بی رعایت گردد مصلحان کاهل و آسان گیر و مفسدان دلیر و بی باک شوند و کارها پیچیده و اعمال و اشغال مختل و مهمل ماند و تلافی آن دشوار دست و داستان شیر و شگال لایق این تشبیب است رای گفت چگونه است آن
گفت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş