بخش ۱۰۱ - تصورات مرد حازم
M
0
Altın Yaprak
آنچنانک ناگهان شیری رسید
مرد را بربود و در بیشه کشید
او چه اندیشد در آن بردن ببین
تو همان اندیش ای استاد دین
می کشد شیر قضا در بیشه ها
جان ما مشغول کار و پیشه ها
آنچنانک از فقر می ترسند خلق
زیر آب شور رفته تا به حلق
گر بترسندی از آن فقرآفرین
گنجهاشان کشف گشتی در زمین
جمله شان از خوف غم در عین غم
در پی هستی فتاده در عدم
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş