غزل شمارهٔ ۲۲۲۲
M
0
Altın Yaprak
سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو
چون عمر محتسبی دادکنی این جا کو
چه حدیث است ز عثمان عمرم مستتر است
و آن دگر را که رییس است نگویم تو بگو
مست دیدی که شکوفه اش همه در است و عقیق
باده ای کو چو اویس قرنی دارد بو
ای بسا فکرت باریک که چون موی شده ست
وز سر زلف خوش یار ندارد سر مو
مست فکرت دگر و مستی عشرت دگر است
قطره ای این کند آنکه نکند زان دو سبو
بس کن و دفتر گفتار در این جو افکن
بر لب جوی حیل تخته منه جامه مشو
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş