بخش ۱۱۰ - در بیان گردیدن مجنون گرد سگ کوی لیلی
م ملا احمد نراقی
0
Altın Yaprak
هر سگی در کوی او دارد گذار
درد او یارب به جان من گذار
دید مجنون را یکی روزی که گشت
او همی گرد سگی در طرف دشت
خاک پای او همی برداشتی
گه به دیده گه به سر بگذاشتی
گفت ای مجنون چه باشد این جنون
این چه فن است از جنون ای ذیفنون
گفت مجنون از جنونم نیست این
این سگ سر منزل لیلی است این
چونکه این سگ اندر آن کو آشناست
خاک پایش طوطیای چشم ماست
گرچه در ظاهر کنم سگ را طواف
نیک می بیند حقیقت موشکاف
در بر دانا جهت دان معتبر
بر خصوصیت نیندازد نظر
حسن باشد هر کجا نغز است و خوش
خواه از تبت بود یا از حبش
روی زیبا هر که دارد دلکش است
هر که دارد قامت رعنا خوش است
خواه باشد از حبش یا از خطا
خواه باشد شاهزاده یا گدا
نغمه خوش دلکش است و دلفریب
خواه از بربط بود یا عندلیب
دانش آید مقصد ای عالیجناب
خواه از یونان بود یا فاریاب
علم از عالم فراگیر ای ولی
خواه بن قسطا بود یا بوعلی
مرد بازرگان ز سودا جست سود
خواه باشد از مسلمان یا یهود
چون جهت در نزد دانا شد قبول
رو بکن ترک ملامت ای فضول
متحد باشد چو مقصد ای فتی
گر بود راه طلب از هم جدا
کاروان مصر و عمان نجد و شام
جمله را بطحا بود آخر مقام
آنکه هم گم کرده ره در این سفر
هم بیفتادش سوی مقصد گذر
اندرین ره نیست بی اجر و ثواب
زین خطا والله اعلم بالصواب
هرکه را بینی پس ای یار نکو
در رهی رو مقصد راهش بجو
زان طلب حیثیت قطع طریق
با تو گر باشد یکی نعم الرفیق
گر رفیق ره نباشد گو مباش
چون رفیق منزلست و خانه تاش
ور ندانی مقصدش هم لب ببند
چون از او آگه نیی بر وی مخند
شاید او هم مقصدی دارد نکو
سوی مقصد زین ره آورده است رو
ای بسا رند خراباتی مست
کو نداند سر ز پا و پا ز دست
گر برآرد یک سحر از دل فغان
نالد از افغان او هفت آسمان
گر زبان خود گشاید در گله
در ملایک افکند صد ولوله
آهی از دل گر برآرد صبحگاه
عرش را در لرزه اندازد ز راه
گر بگوید یا ربی او در خطاب
آیدش لبیک عبدی در جواب
مست باشد او ولی نی مست می
مست باشد از شراب خاص وی
گر نه او را پای باشد نه سری
پا و سر داده به رای دلبری
گر بود بیخود ز عطر بوی اوست
ور پریشان است از گیسوی اوست
گر به شیدایی برآورده است سر
هم ندارد خود ز شیدایی خبر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş