فصل سوم - عدالت سر منشا کمال و سعادت
م ملا احمد نراقی
0
Altın Yaprak
از آنچه مذکور شد معلوم شد که نهایت کمال و غایت سعادت از برای هر شخصی اتصاف اوست به صفت عدالت و میانه روی در جمیع صفات و افعال ظاهره و باطنه خواه از اموری باشد که مخصوص ذات او و متعلق به خود او باشد یا امری باشد که میان او و دیگری بوده باشد و نجات در دنیا و آخرت حاصل نمی شود مگر به استقامت بر وسط و ثبات بر مرکز
پس ای جان برادر اگر طالب سعادتی سعی کن تا جمیع کمالات را جامع باشی و در جمیع امور مختلفه وسط و میانه روی را شعار خود کن اول سعی کن که متوسط باشی میان علم و عمل و جامع این هر دو مرتبه باشی به قدر استطاعت و امکان و اکتفا به یکی از این دو مکن که هر که اکتفا به یکی نماید از شکنندگان پشت پیغمبر خواهد بود همچنان که در حدیث سابق گذشت
و بدان که علم بی عمل وبال و موجب خسران و نکال است از جاهل هفتاد لغزش را چشم می پوشند پیش از آنکه از عالم یکی را درگذرند و عمل بی علم زحمت بی فایده است زیرا که علم آن است که از روی علم و معرفت صادر شود و باید در عمل متوسط باشی میان حفظ ظاهر و باطن خود نه اینکه ظاهر خود را پاکیزه نمایی و آن را به عبادات و طاعات بیارایی و باطن به انواع خباثات آلوده باشد مانند عجوزه کریه منظر زشت لقای دیو سیرت که خود را ملبس به لباس عروسان حوروش و مزین به زینت مهوشان دلکش نماید و به انواع تدلیسات خود را بیاراید نه اینکه سعی در نیکی ذات و پاکی باطن خود کنی و لیکن بالمره از ظاهر غافل شوی و مطلقا ملاحظه آن را نکنی و به هیچ نوع از ملامت مردم اندیشه ننمایی و از کثافات ظاهریه خود را محافظت ننمایی مانند دری شاهوار که آن را به انواع قاذورات و نجاسات ملوث سازند بلکه باید ظاهرت آیینه باطنت باشد و باطنت از جمیع خباثات و کثافات پاک باشد و باید در جمیع صفات باطنیه و افعال ظاهریه متوسط میان افراط و تفریط باشی به تفصیلی که در این کتاب گوش زد تو خواهد شد
و همچنین در تحصیل علوم باید میانه روی را اختیار کنی و وسط میان علوم باطنیه عقلیه و علوم ظاهریه شرعیه را بگیری نه از آن کسان باشی که اقتصار می کنند بر ظواهر آیات و اخبار و جمود می نمایند بر ترجمه احادیث و آثار و از حقایق قرآن و سنت بی خبر و از دقایق حکم کتاب و روایت قطع نظر کرده اند زبان ایشان به مجرد تقلید به مذمت علمای حقیقت دراز و با یکدیگر در طعن و لعن ایشان هم آواز و گاهی ایشان را ملحد و کافر می نامند و زمانی آنها را زندیق و تارک شریعت می خوانند بدون اینکه کلام ایشان را غور کنند و مطلب ایشان را بفهمند و از طریقه ایشان آگاه شوند و از عقاید ایشان فحص نمایند و تفتیش کنند و نه از اشخاصی باشی که عمر خود را صرف علوم عقلیه نموده به فضول یونانیان خود را راضی می کنند و عقول قاصره خود را در هر چیزی دلیل و رهبر می دانند و هر چه عقل ناقص ایشان آن را نفهمند طرح یا تأویل می کنند و آیات و اخبار را تا توانند از ظاهر خود صرف می کنند و احکام شریعت نبویه در نزد ایشان مهجور و از تتبع آیات و اخبار دورند علمای شریعت را مذمت و بدگویی می کنند و به ایشان نسبت بیفهمی و نادانی می دهند ورثه انبیاء را جاهل و نادان می شمارند و از برای خود که هنوز عقل را از وهم تمیز نداده اند زیرکی و فطانت ثابت می کنند و از این غافل که عقل بی رهنمایی شرع قدم برنمی تواند داشت و گامی در راه نمی تواند گذاشت و چون خواهی که جامع میان عقلیات و نقلیات باشی باید در هر دو وسط و میانه روی را اختیار کنی
پس در عقلیات به محض تعصب و تقلید بر یک طریقه خاصی اقتصار نکنی نه متکلم صرف باشی که به غیر از بحث و جدل چیزی نشناسد و نه مشایی محض که دین را ضایع و شریعت را مهمل گذارد و نه صوفی باشی که به دعوای بی گواه مشاهده و کشف خود را به استراحت اندازد و دست از جمیع علوم بردارد بلکه باید جمیع مراتب را جمع نموده وسط همه را اختیار کنی
پس لازم است بر طالب علم که ابتدا از صاحب شرع و دین چراغ و رهبر جوید و عقل خود را از اثر او روانه سازد و عصای استدلال را به دست گیرد و نفس خود را به عبادت و طاعت و مجاهده و ریاضت نموده قابل قبول صور علمیه نماید پس آنچه این ها او را به آن کشانند و دلالت کنند اختیار کند خواه موافق طریقه حکماء بوده باشد یا متکلمین و خواه مطابق قاعده مشاییین بوده باشد یا اشراقیین و خواه متحد به اقوال عرفا باشد یا متوصفه و در علوم شرعیات به مجرد تبعیت یک طریقه را اختیار نکند نه از آن اخباریین باشد که قواعد اصولیه عقلیه و نقلیه و اجماعات قطعیه را التفات نمی کنند و نه از آن اصولیین باشد که در استنباط احکام شریعت قواعد اهل سنت را به کار می برند و آراء و ظنون خود را حجت قاطع می شمارند و هر ظنی را در ترجیح احکام اعتبار می کنند و به قیاسات عامه متمسک می شوند بلکه جمع میان جمیع طرق نموده آنچه عقل صریح و نقل صحیح وی را به آن کشاند اختیار کند و همچنین در جمیع امور باطنیه و ظاهریه توسط را اختیار کند تا امر معاش و معاد منضبط گردد و سعادات ابد را دریابد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş