شمارهٔ ۱
س سیدای نسفی
0
Altın Yaprak
خداوندا بشوی از گرد بدنامی جبینم را
نگه دار از سر دست سخن چین آستینم را
مرا چون شمع جا در مجلس صافی ضمیران ده
چراغ انجمن گردان زبان آتشینم را
به بزم می پرستان ساغر می سرمه دان گردد
ز شادابی لبالب کن دل اندوهگینم را
ز خوان منعمان محروم سایل بر نمی گردد
مکن از خرمن خود دور دست خوشه چینم را
تنم را پیش امواج حوادث کوه تمکین کن
میفگن در طلاطم کشتی دریانشینم را
بده توفیقم از عصیان قد من چون دو تا گردد
نگه دار از سیه رویی و بدنامی نگینم را
به دشمن رفتگی ها کردن امروز است کار من
مبدل کرده ام ای سیدا با مهر کینم را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş