بخش ۷۱ - به سوی بصره
ن ناصرخسرو قبادیانی
0
Altın Yaprak
پس آن عریان کتاب های من بر شتر نهادند و برادرم را به شتر نشاندند و من پیاده برفتم روی به مطلع بنات النعش زمینی هموار بود بی کوه و پشته هر کجا زمین سخت تر بود آب باران در او ایستاده بود و شب و روز می رفتند که هیچ جا اثر راه پدید نبود الا بر سمع می رفتند و عجب آن که بی هیچ نشانی ناگاه به سرچاهی رسیدندی که آب بود القصه به چهار شبانه روز به یمامه آمدیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş