بخش ۱۷ - قرول و مرد عرب شصت ساله
ن ناصرخسرو قبادیانی
0
Altın Yaprak
از آن جا برفتیم به شهری رسیدیم که قرول نام آن بود
جوانمردی ما را به خانه خود مهمان کرد چون در خانه ی وی در آمدیم عربی بدوی در آمد نزدیک من آمد شصت ساله بوده باشد و گفت قران به من آموز قل اعوذ برب الناس او را تلقین می کردم و او با من می خواند چون من گفتم من الجنة و الناس گفت ارایت الناس یعنی آیا آدم دیده ای و گفت نیز بگو من گفتم که سوره بیش از این نباشد پس گفت آن سوره نقالة الحطب کدامست و نمی دانست که اندر سوره تبت حمالة الحطب گفته است نه نقالة الحطب و آن شب چندانکه با وی بازگفتم سوره قل اعوذ برب الناس یاد نتوانست گرفتن مردی عرب شصت ساله
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş