بخش ۱۰۰ - صف هفتاد و هشتم

ن ناصرخسرو قبادیانی
0 Altın Yaprak
معرفت شناخت باشد و علم دانش باشد معرفت اندر مردم و حیوان سرشته باشد و کسب کردنی نیست و علم سرشتنی نیست بل کسب کردنی است جان مردم که لطیف است شناختنی است نه دانستنی از بهر آنک اندر هر نفسی سرشته است دانستن که اندرین کالبد چیزی است که او را جان خوانند و کالبد بدان چیز زنده است و لکن چگونگی و چه چیزی و کجایی و چرایی او را نداند پس او را معرفت خوانند و تن دانستنی است و بباید آموختن دانستن او را تا بدانی که علت تن غذاست و کثیف است اعنی از جزء های بسیار ترکیب یافته است و اندر چهار طبع است یکی صفرا که گرم و خشک است برابر آتش از عالم و دیگر خون که گرم و تر است برابر هوا از عالم و سدیگر بلغم است که سرد و تر است برابر آب از عالم و چهارم سود است که سرد و خشک است برابر خاک از عالم و بدان که کالبد مردم فرزند این عالم است که اندرو چهار طبع است چنانک اندرین عالم چهار امهات است و حکایت کنند از ارسطا طالیس حکیم که شاگردی از او پرسید از فرق میان معرفت و علم وی پاسخ داد که بفلان شهر بودی گفت بودم گفت چه دیدی اندرین راه گفت دیهها دیدم و آبهای روان و پاره یی بیابان و رودی بود بر راه تابدان شهر رسیدم و آن شهر آبادان دیدم صفت چنین و چنین حکیم مرورا گفت این همه که گفتی علم است و از دانسته گفتی آن وقت پرسید از آن شهر و آن سو نیز زمین و شهرهاست شاگرد گفت هست گفت چگونه است صفت آن بگوی شاگرد گفت ندانم که چگونه است ولکن دانم که هست حکیم گفت این که گفتی از معرفت گفتی و این را معرفت گویند که هستش بدانی و چگونگی اش ندانی پس گوییم که عالم علوی روحانی شناختنی است و دانستنی نیست و عالم جسمانی دانستنی است و آفریدگار عالم از حصار شناختن و دانستن بیرون است تعالی الله عن ذلک علوا کبیرا

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.