بخش ۱۱۳ - صف هشتاد و نهم

ن ناصرخسرو قبادیانی
0 Altın Yaprak
بباید دانستن که ازلی مر چیزی را گویند که او را آغاز نباشد و ابدی مر چیزی را گویند که او را آنجام نباشد و چون گویی ازل و ازلیت و ازلی مثال آن نزدیک گردانیدن است و همچنان گویی که آتش و آتشی و آتشین آتش آنست که او از عالم کناره زبرین گرفته است و صفت او گرم و خشک است از طبایع و آتشی آنست که آتش بدان معنی از دیگر چیزها جداست بران روی که آن معنی جز آتش را نیست و مر آنرا از آتش جدا یابند و آن معنی را فضل خوانند اندر حدود منطق و آن مثال بر مثال وحدت است که آن جز مر واحد را نیست مرو را از واحد جدا نیابند واحد به وحدت از آتش و آتشین جداست و آتشین چیزی را گویند که او را از آتش کرده باشند و آن صورتی باشد از آتش محض کرده چنانکه صورتی کنند از چوب و مرورا چوبین گویند اکنون چون مثال نمودیم از محسوسات اندر معنی ازل و ازلیت و ازلی گوییم که ازل ابداع است محض که از مبدع حق پدید آمد بی هیچ علتی و مرورا آغاز نبود از بهر آنک آغاز چیز علت او باشد و چون ابداع علت همه علتها بود خود او آغاز بود مر آغاز را آغاز لازم نیاید و مر او را امر خوانند و کلمت خوانند و این نام مرو را لازم آمد از بهر بی آغازی او ازلیت مران بهره را باید دانستن که عقل اول از کلمت باری بود آن بهر بهر بزرگ است و هویت عقل بدان دانستن که عقل بدان بهره اشارت پذیرفت و زانچ فرود ازو پدید آمد از بهر جدا شد پس آن بهره ازلیت است اما ازلی خود عقل است که ازل بی میانجی بدو پیوسته است و هیچ چیز دیگر را این خاصگی نبود و نخواهد بودن بامر باری که مر عقل راست

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.