بخش ۲ - گفتار در آفرینش مردم
س سرایندهٔ فرامرزنامه
0
Altın Yaprak
مگر مردمی خیره دانی همی
جز این را ندانی نشانی همی
تو را از دو گیتی برآورده اند
به چندین میانجی بپرورده اند
نخستین به فطرت پسین شمار
تویی خویشتن را به بازی مدار
شنیدم ز دانا دگرگونه زین
چه دانیم راز جهان آفرین
نگه کن سرانجام خود را ببین
چو کاری بیابی بهی برگزین
به رنج اندر آری تنت را رواست
که خود رنج بردن به دانش سزاست
به رنج اندر است ای خردمند گنج
نیابد کسی گنج نابرده رنج
نه گشت زمانه بفرسایدش
نه این رنج و تیمار بگزایدش
ازو دان فزونی وز او دان شمار
بد و نیک نزدیک او آشکار
ز یاقوت سرخست چرخ کبود
نه از باد و آب و نه از گرد و دود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş