بخش ۶۲ - سؤال کردن فرامرز(و) پاسخ دادن برهمن
س سرایندهٔ فرامرزنامه
0
Altın Yaprak
دگر گفت کای جمله دریای راز
مرا مشکلی هست بگشای راز
به گیتی جفاکاره و دل شکن
که بینی که بد گشت با انجمن
بگریید زان پیر آموزگار
که این بد نباشد بجز روزگار
کزو هیچ بیچاره خشنود نیست
نبینم کسی را کزو دود نیست
همه دل فکارند و گشته نژند
ازو هر دلی خسته و مستمند
بدین سان که بینی جهنده جهان
برآرد بلند و کشد ناگهان
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş