بخش ۴۱ - در ختم کتاب
ن نیر تبریزی
0
Altın Yaprak
شکر لله کاین شکسته خامه ام
سر ببرد این چامه غم نامه ام
چشم آن دارم که فرزند رسول
بر نهد این چامه را خط قبول
حق پذیرفت از شبان مهمانی اش
شیر پیش آوردن از نادانی اش
من شبان موسیم وین چامه شیر
جای عفو است ای شه پوزش پذیر
دست من گیر ای شه آزاده ام
که من از مادر حسینی زاده ام
گر کبایر ور صغایر کرده ام
برمگیر از روی عصیان پرده ام
تو سلیمانی من آن مرغ نحول
از من این پای ملخ می کن قبول
رحم کن ای خواجه بر بی زادیم
نامۀ من کن خط آزادیم
بارالها ای کریم ذوالمنن
مگسل از دامان این شه دست من
بس که دلسوز آمد این نظم زده
آمد از هاتف به نام آتشکده
شکر کاین منظومه مشکین ختام
در هزار و سی صد و نه شد تمام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş