شمارهٔ ۱
ن نیر تبریزی
0
Altın Yaprak
زد ننگ عشق کوس ملامت به نام ما
ای پیک غم ببر به سلامت سلام ما
ساقی غم و جهان خم و دل جام و باده خون
جم را خبر دهید ز بزم مدام ما
چون دور چشم یار به کام است باک نیست
گو دور روزگار نباشد به کام ما
رنگ ریا نبرد ز سجاده آب نیل
کو آتشی که پخته کند زهد خام ما
دل را نظر بر وزن چشم است روز و شب
تا بو که سایه ز تو افتد به بام ما
ساقی چو دور باده گساری به ما رسد
خون کن به جای باده گلگون به جام ما
منت خدای را که به تلقین پیر عشق
شد خانقاه گوشه ابرو مقام ما
صبحی اگر به بوی وصالت به شام رفت
مشکل دگر به صبح رود بی تو شام ما
عمری ست سر به پای جوانان نهاده ایم
ای پیر عشق نیک بدار احترام ما
پر شد ز خیل ناله و آهم فضای چرخ
نیر کشید سر به فلک احتشام ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş